آرينآرين، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 17 روز سن داره

یک بابای خوب یک مامان دوست داشتنی

خرید پلاک و زنجیر آرین

سلام آرین جان ---  خوبی بابایی -- خوش می گذره دیشب رفتیم طلا فروشی عباس طالبی واسه مامان ملیحت یک پلاک به اسم آرین با زنجیرش سفارش دادم - با مامان مهینت صحبت کردم گفت هزینش با من گل من آخ جووووووووووووون یک قدم واسه رسیدن به ادره جدیدم نزدیکتر شدم.......... همه چی خوبهههه - جز من که الان باید خوشحال باشم اما یکم ته دلم دلواپسم همیییییییییییییییییییییین دوست داشتنی هستی گل من
19 خرداد 1394

ديگه اذيت كردنت شروع شد آرين جان :)

سلام - آرين خوشگلم خوبي بابا؟ پريروز رفتم كولر دستي رو بارم بالا تو خونه تا خنك شيم - كولر از دستم سر خورد و افتاد زمين و زد شست انگشتم و داغون كرد بابا - رفتيم بيمارستان كوثر بخيه زديم - مامان مليحه جون نامردتم فقط مي خنديد و مي گفت چرا اينقدر ترسيدم - حالا نمي دونه ما مردها از اين چيزها نمي ترسيم - مگخ نه بابا ...... آرين جان تو ديروز زدي دهن ما رو  سرويس كردي - صبح ( واسه مامان مليحه زماني كه از خواب بلند ميشه (ساعت 9.30) يعني صبح) مامان مليحت از خواب بلند شد و گفت تو تكون نمي خوري  حالا نمي دونم خواب بودي يا مي خواستي ما رو اذيت كني - راه افتاديم رفتيم بيمارستان اميرالمومنين صداي قلبت رو شنيديم و اومديم تا عصر خونه مام...
15 خرداد 1394

ما ناراحتیم بابا جان

سلام آرین جان - امیدوارم خوب باشی بابا جان خبردار شدیم مادر دو تا از دانش آموزهای خوب مامانت که خیلی وقت بود با بیماری سرطان دست و پنجه نرم می کرد فوت کرده  - حالا فاطمه و سکینه (دانش آموزهای مامان ملیحت) نه بابا دارن نه مامان - خیلی سخت بچه چهارم دبستان یتیم شه - مامانت با این وضع بارداریش دیروز تو مدرسه و دیشب تو خونه فقط گریه می کرد - می گفت بچه ها مث پروانه دورش می چرخیدن و از مامانشون می گفتن و هی میومدن مدرسه هی میرفتن سر قبر مامانش -- الان ملیحه خیلی ناراحت و البته من هم همینطور - خدا به بچه هاش صبر بده ...... خدایا با توایم برای توایم ما را در رنگ خدائیت حل کن یا علی بابایی
12 خرداد 1394

سلام به پسر گلم (آرین)

سلام بابایی تا حالا هر دوی ما یعنی باباب و مامانت روی اسم آرین توافق کردیم. اگه اتفاق خاصی نیفته اسم پسر خوشگلم آریم خواهد بود. مامان ملیحت حالش خوبه دیشب جیگر خوردیم جات خالی خیلی چسبید مامان مریمت خریده بود. دست گلش درد نکنه آخرین روزهای سال تحصیلی هست و مامان ملیحت هم تقریبا دیگه نباید بره مدرسه و تعطیلات تابستونی و پشت سرش مرخصی زایمانش شروع می شود. آخ جوووووووووووووووووووووووووون هنوز حکم استخدامیم را نزدن و من سرگردونم بابا اگر چه که کد استخدامی را گرفتم و دلم قرصه فعلا خداحافظ عزیزم بوس بوس ...
7 خرداد 1394
1